هدف از سرمایه‌گذاری چیست؟


مدیریت پرتفوی و استراتژی مدیریت سبد سهام

فعالیت در بازارهای مالی مستلزم دانش و برنامه‌ریزی است. از موارد مهمی که سرنوشت‌ساز است و تأثیر زیادی بر سود و زیان شما دارد، مدیریت پرتفوی است. چینش مناسب پرتفوی و برنامه‌ریزی برای شرایط گوناگون، می‌تواند میزان سود و زیان شما را تحت تأثیر قرار دهد. به همین علت، پیش از فعالیت جدی در بازار سرمایه، لازم است با مدیریت پرتفوی آشنا شوید و بدانید اصلی‌ترین استراتژی‌های روبه‌رویی با آن چگونه است.

پرتفوی چیست و چه اهمیتی دارد؟

پرتفوی (Portefeuille) واژه‌ای فرانسوی است که در قدیم به معنای کیف پول بوده اما حالا به عنوان سبدی از دارایی شناخته می‌شود. امروزه اصطلاح پرتفوی به سبد سهام و دارایی‌های هدف از سرمایه‌گذاری چیست؟ قابل معامله اطلاق می‌شود. برای مثال پرتفوی می‌تواند تک‌ سهم بوده یا ترکیبی از سهام، صندوق و اوراق بهادار دیگر باشد. اهمیت پرتفوی در آن‌جایی مشخص می‌شود که بخواهید سرمایه‌گذاری با بیشترین سود و کمترین ریسک را تجربه کنید. تنوع مناسب و رعایت اصول مدیریت پرتفوی می‌تواند منجر به موفقیت در امر سرمایه‌گذاری شود. در مقابل، بی‌توجهی به هدف از سرمایه‌گذاری چیست؟ پرتفوی، می‌تواند فاجعه‌ای بزرگ را در پی داشته باشد.

می‌دانید که تشکیل یک پرتفوی مناسب چه مراحلی دارد؟ روش مناسبی برای تشکیل یک پرتفوی کم ریسک می‌شناسید؟ در ادامه با بررسی قدم به قدم چینش پرتفوی، به این موارد می‌پردازیم.

مراحل تشکیل یک پرتفوی کم ریسک و مناسب

برای چینش پرتفوی، لازم است از بنیادی‌ترین سوالات شروع کنید چرا که مدیریت پرتفوی، بسیار به استراتژی و اهداف مالی شما بستگی د ارد. به همین علت باید به سوالاتی پاسخ بدهید که شاید در ابتدا چندان مهم به نظر نرسند.

هدف شما از سرمایه‌گذاری چیست؟

اولین سوال مهم برای شکل دادن به پرتفوی، درباره هدف شما از سرمایه‌گذاری است. آیا می‌خواهید با تورم مقابله کنید و با سود حاصل از آن زندگی خود را بچرخانید؟ یا قصد دارید برای آینده خود سرمایه مناسبی جمع کنید؟

پاسخ هر یک از سوالات بالا می‌تواند در فرآیند سرمایه‌گذاری شما تفاوت‌های زیادی ایجاد کند. همچنین تعیین هدف، باعث انتخاب استراتژی مناسب می‌شود. بنابراین قبل از هر اقدامی، هدف خود از سرمایه‌گذاری را بشناسید و با توجه به هدفتان، سیاست شما در برخورد با بازار نیز مشخص‌تر می‌شود. برای مثال اگر قصد سرمایه‌گذاری بلندمدت داشته باشید تا سرمایه‌ای برای آینده جمع کنید، دیگر نیازی ندارید که هر روز درگیر بازار باشید یا به صورت مستقیم به خرید و فروش سهام بپردازید.

انواع اوراق بهادار را تحلیل کنید

حالا که هدف خود از سرمایه‌گذاری را شناخته‌اید، می‌توانید به تحلیل انواع اوراق بهادار بپردازید. این کار به شما کمک می‌کند تا بهترین ابزار را برای رسیدن به هدف خود، انتخاب کنید. ممکن است به خرید سهام، اوراق مشارکت یا صندوق نیاز داشته باشید. تمامی این موارد بستگی به اهداف و سیاست شما در سرمایه‌گذاری دارد. با این حال، تحلیل اوراق کمک می‌کند تا بتوانید متناسب با نیاز خود دست به انتخاب بزنید.

پرتفوی سرمایه‌گذاری خود را تشکیل دهید

زمانی‌که اهداف خود و انواع اوراق بهادار را شناختید، وقت آن رسیده است تا برای سرمایه خود، سبد سهام مناسبی از موارد متنوع را بچینید. در واقع این همان فرآیند تشکیل پرتفوی است که می‌تواند کمی پیچیده باشد.

در این گام، باید صنایع برتر را بررسی کرده و سهم‌های هدف از سرمایه‌گذاری چیست؟ مناسب آن را زیر نظر بگیرید تا در نقطه‌ای مناسب اقدام به خرید کنید. همچنین مناسب است بخشی از سرمایه خود را سپرده‌گذاری کنید تا در مواقع نیاز دستتان خالی نباشد.

مدیریت پرتفوی خود را ارزیابی کنید

بخش مهمی از مدیریت پرتفوی، ارزیابی عملکرد آن است. شما باید هر چند وقت سبد خود را ارزیابی کنید و بازدهی آن را بسنجید. همچنین می‌توانید در این میان، یک سهمی را با سهمی دیگر جایگزین کنید یا وزن صندوق‌ها را در پرتفوی خود بیشتر یا کمتر کنید. شاید هم لازم باشد از صندوق‌های طلا موجود در بازار، بهره‌مند شوید! تمامی این موارد بستگی به شرایط بازار دارد و در واقع مدیریت پرتفوی، سنجیدن شرایط و تصمیم‌گیری متناسب با آن می‌باشد!

شما می‌توانید پیش از آن که سرمایه واقعی خود را در بازار درگیر کنید، به صورت فرضی یک سبد سهام تشکیل دهید تا ببینید عملکرد شما در مدیریت آن چگونه است. در این حالت، شما می‌توانید با آزمون و خطا استراتژی شخصی خود را شناسایی کنید تا با سرمایه واقعی خود، خطا کمتری داشته باشید.هدف از سرمایه‌گذاری چیست؟

انواع استراتژی مدیریت پرتفوی

استراتژی عبارت است از اقداماتی که از پیش برای شرایط گوناگون پیش‌بینی کرده تا در آینده از آن‌ها بهره‌مند شد. به عبارتی شما اکنون برای شرایط متفاوت در آینده، برنامه‌ای مشخص و دقیق فراهم می‌کنید تا در لحظه بتوانید آن را اجرا کنید. این کار باعث تسلط بر امور شده و هیجان یا ترس را کنترل می‌کند. به همین علت داشتن استراتژی مناسب، نیمی از راه موفقیت در بازارهای مالی شمرده می‌شود.

برای مدیریت پرتفوی نیز نیاز به استراتژی دارید تا بتوانید چینش مناسب سبد سهام خود را در شرایط متفاوت پیش‌بینی کنید.

مدیریت غیرفعال پرتفوی

یکی از راه‌های مدیریت پرتفوی، مدیریت منفعل یا غیرفعال است. در این روش هدف اصلی، کسب بازدهی در حدود بازدهی متوسط بازار است. توقع بالایی از پرتفوی در چنین حالتی نمی‌رود و مدیریت ریسک اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. این روش برای افراد ریسک‌گریز یا شرایط نزولی بازار مناسب است و همچنین به صورت خرید و نگهداری سهم بوده و صبر در نگهداری، عنصر کلیدی به شمار می‌رود.

در این روش باید سهم‌های مهم و مؤثر در شاخص را شناسایی کرده و متناسب با وزن هرکدام و ارزش بازارشان خریداری شود. همچنین پوشش ریسک ایجاب می‌کند تا خرید صندوق‌های سرمایه‌گذاری و طلا جدی‌تر گرفته شود و بخش کوچکی از سرمایه نیز به سپرده‌گذاری واگذار شود. دقت کنید که خرید در این روش برای نوسان‌گیری نیست. بازدهی متوسط بازار، معیار عملکرد در این روش است و باید میزان بازدهی خود را با حرکت شاخص مور دنظر بسنجید.

برای مدیریت سبد سهام در این استراتژی می‌توانید از ضریب بتا استفاده کنید. ضریب بتا عملکرد تاریخی هر سهم را نسبت به شاخص آن توضیح می‌دهد. با بررسی ضریب بتا برای هر سهم، می‌توانید تشخیص دهید که حرکت‌های شاخص بر آن سهم به صورت معمول چگونه تأثیرگذار بوده است. این‌چنین می‌توانید سهم مناسبی را انتخاب کنید که همگام با شاخص موردنظرتان به شما بازدهی بدهد.

مدیریت فعال پرتفوی

مدیریت فعال پرتفوی مناسب افرادی است که زمان زیادی را درگیر بازار هستند و از زیر و بم تحلیل بازار سر درمی‌آورند. در این روش به دنبال تحلیل و پیش‌بینی حرکت‌های کوتاه‌مدتی بازار هستید و می‌خواهید از روند بازار مطلع شوید.

این روش برای نگهداری بلندمدت طراحی نشده و تمرکز آن بر حرکت‌های کوچک بازار است. هدف مالی در مدیریت فعال، کسب بازدهی بیشتر از شاخص بوده و افراد به دنبال بازدهی‌هایی بالاتر از متوسط بازار هستند.

بدیهی است که این روش ریسک بیشتری دارد. همچنین مناسب افراد مبتدی نبوده و نیاز به دانش بالا و برنامه‌ریزی دقیق دارد. به 3 طریق از این روش استفاده می‌کنند.

  1. گاهی به سنجش وضعیت بازار می‌پردازند و متناسب با شرایط، وزن انواع اوراق را کم یا زیاد می‌کنند. برای مثال، در بازار نزولی اوراق با درآمد ثابت، وزن بیشتری از سهام پیدا می‌کنند. با صعودی شدن بازار، اوراق درآمد ثابت، جای خودشان را به سهام می‌دهند.
  2. راه دیگر برای مدیریت فعال پرتفوی، چینش براساس سهام است. به صورتی که سهام ارزنده باید وزن بیشتری از سهام پر‌ ریسک داشته باشد تا در هنگام صعود، بازدهی مناسب‌تری کسب کند و در هنگام نزول بازار، زیان کمتری به پرتفوی برسد.
  3. راه سوم بسیار مشابه راه دوم است. با این تفاوت که در اینجا به جای سهام، به بررسی صنایع می‌پردازند. به صورتی که صنعت‌هایی با پتانسیل بالاتر، وزن بیشتری از پرتفوی را تشکیل می‌دهند.

کدام استراتژی را انتخاب کنیم؟

انتخاب استراتژی مناسب برای مدیریت پرتفوی نیاز به شناخت مناسبی از خودتان دارد و باید به صورت کامل با روحیات خود آشنا باشید. همچنین باید ببینید که توانایی شما در سرمایه‌گذاری بیشتر است یا معامله‌گری. بدون اغراق با خود روبه‌رو شوید و مهارت خود را بسنجید. برای این کار می‌توانید روی کاغذ دست به معامله بزنید و یک پرتفوی خیالی را تشکیل داده و مدیریت کنید. بنابراین با سنجیدن عملکرد خود، به استراتژی مناسب دست پیدا می‌کنید. البته عوامل دیگری نیز در انتخاب استراتژي مناسب، دخیل هستند که در ادامه با آن‌ها بیشتر آشنا می‌شوید.

شرایط بازار و مدیریت پرتفوی

شاید مهم‌ترین عامل در انتخاب استراتژی، شرایط بازار باشد. در یک بازار سراسر صعودی، روحیات شما به حاشیه می‌رود! به صورتی که حتی ریسک‌گریزترین افراد هم، با بی‌پروایی می‌توانند سودهای عجیب‌ و غریب کسب کنند. البته چنین بازارهایی کم پیدا می‌شود و بهتر است همیشه جانب احتیاط را رعایت کنید. اما به صورت کلی شرایط بازار عامل مهمی در انتخاب استراتژی مدیریت پرتفوی است، مخصوصاً در شرایط نزولی بازار، به استراتژي‌های پرریسک اصرار نورزید تا باعث پشیمانی شما نشود

میزان سرمایه و اندازه پرتفوی

میزان سرمایه شما عامل دیگری است که اهمیت زیادی در مدیریت پرتفوی دارد. اگر سرمایه زیادی داشته باشید، با آسودگی بیشتری می‌توانید با تقسیم متناسب،پرتفویی با تنوع بالا را شکل بدهید. اما افراد با سرمایه‌های کمتر باید دقت بیشتری داشته باشند. در این شرایط شکل دادن پرتفوی متنوع، می‌تواند ارزش هر بخش از پرتفوی را به قدری کوچک کند که بازدهی آن بخش ناچیز شمرده شود. البته مدیریت پرتفوی با سرمایه سنگین کار دشوارتری بوده و به زمان بیشتری نیاز دارد. از این جهت مدیریت یک پرتفوی کوچک، آسان‌تر است و نیاز به تنوعبسیار زیاد و تهیه همه انواع اوراق بهادار ندارد.

همچنین این سوال که چه تعداد سهام در پرتفوی داشته باشید، کاملاً به استراتژي شما و اندازه سرمایه‌تان بستگی دارد. به صورت کلی باید سعی کنید در عین حال که به فکر تنوع سبد سهام خود هستید، از پراکندگی آن جلوگیری کنید. نباید با تهیه تعداد بالای سهم، تحلیل آن‌ها را برای خود دشوار کنید. بهترین تعداد سهام برای شما آن تعدادی است که بتوانید به صورت همزمان تحلیل‌شان کنید و در موقعیت‌های لازم، واکنش‌های مناسبی نشان بدهید.

انتظار و سطح توقع شما

عامل دیگری که می‌تواند در انتخاب استراتژي مناسب دخالت کند، سطح انتظار شماست. این موضوع، بیان دیگری از هدف شما در سرمایه‌گذاری است. با توجه به این‌که چه هدفی را در این راه دنبال می‌کنید، نوع استراتژي و روش شما نیز متفاوت می‌شود. کسب سود برای گذران زندگی یا پوشش تورم سالانه دو هدف متفاوت هستند که استراتژی متفاوتی نیز می‌طلبد.

جمع‌بندی

مدیریت پرتفوی از ضروری‌ترین گام‌های ورود به بازار سرمایه است و با مدیریت پرتفوی می‌توانید کسب بازدهی خود را تنظیم کنید. مدیریت پرتفوی نامناسب می‌تواند باعث زیان و دلسردی شما شود. اما اگر بتوانید چینش مناسبی برای سبد سهام خود رقم بزنید، نیمی از مسیر موفقیت را پیموده‌اید. پس این موضوع را جدی بگیرید و سعی کنید با تحقیق و بررسی، استراتژی مدیریت پرتفوی خودتان را پیدا کنید. در این مقاله با بررسی مدیریت پرتفوی، اهمیت آن و استراتژی‌های مرتبط با آن سعی کردیم تا شما را در این مسیر همراهی کنیم.

هدف اصلی صندوق‌های پروژه چیست؟

هدف اصلی صندوق‌های پروژه چیست؟

صندوق‌های پروژه بر اساس اساسنامه‌ای هستند که ابتدا در قالب شرکت سهامی خاص و بعد از تکمیل پروژه به صورت یک شرکت سهامی عام در بورس یا خارج از بورس ارائه می‌شوند.

صندوق پروژه یکی از انواع صندوق‌های تأمین مالی‌ است که به پروژه‌ای خاص مربوط است. هدف صندوق‌های پروژه اینکه سرمایه‌گذاری را از سطح خرد جامعه جمع‌آوری کرده، به ساخت و بهره‌برداری پروژه‌های تولیدی مختلف اختصاص دهد و اغلب مربوط به پروژه‌های بسیار بزرگی است که تأمین مالی زیادی را مدنظر دارد.

در این حالت معمولا این صندوق‌ها مدیریت و مسئولیت تمامی امور پروژه را در طول دوران ساخت و بهره‌برداری بر عهده می‌گیرند البته بر عهده‌ شرکتی است که اجرای پروژه مورد نظر را در دست دارد و معمولا تحت نظارت نهادها و ارکان قانونی ذی‌ربط فعالیت می‌کنند. در صندوق‌های پروژه معمولا سرمایه‌گذاری‌ها در پروژه‌های بزرگی مثل نیروگاه، حوزه نفت، گاز، پتروشیمی و حتی حوزه‌ ریلی است.

صندوق‌های پروژه بر اساس اساسنامه‌ای هستند که ابتدا در قالب شرکت سهامی خاص و بعد از تکمیل پروژه به صورت یک شرکت سهامی عام در بورس یا خارج از بورس ارائه می‌شوند. بعد از تمام شدن عرضه سهام این شرکت‌ها، سرمایه‌گذاران حقیقی و حقوقی که منابع مالی پروژه را تأمین کردند به نسبت میزان سرمایه‌گذاری خود، در سهام شرکت مربوط سهیم می‌شوند.

هدف اصلی از تصویب این دستورالعمل تقویت بازار اولیه است. اهداف دیگر آن هدایت نقدینگی به پروژه‌هایی است که دارای توجیه اقتصادی و عملا نیازمند بهره‌گیری از توان و ظرفیت کامل هستند؛ البته استفاده از ظرفیت موسسات رتبه‌بندی اعتباری هم در ارزیابی ریسک اعتباری و رتبه‌بندی پروژه‌ها می‌تواند از اهداف دیگر این صندوق‌ها باشد. به نظر می‌رسد این صندوق‌ها مزایای خوبی داشته باشند. نقدشوندگی بالا، شفافیت اطلاعات، مدیریت ریسک، بازدهی مناسب و تأمین مالی، طرح‌های توجیهی که ارائه می‌شود بخشی از مزایای مترتب است از دید کلان، رشد اقتصادی کشور و صرفه‌جویی ناشی از مقیاس به دلیل اینکه هر چقدر این ظرفیت افزایش پیدا ‌کند، صندوق‌های پروژه شاهد کاهش هزینه تمام شده هر واحد محصولات است. همچنین نقدشوندگی خوب و مدیریت حرفه‌ای داشته و مدام در حال پایش هستند. مضاف بر این صندوق‌ها معمولا علاوه بر داشتن سود برای دارندگان سرمایه تا پایان عمر تضمین حداقل بازدهی را در صورت ابطال برای دارندگان واحد دارند.

در این میان یکی از معایب صندوق‌های پروژه اینکه معمولا انتقال دارایی شرکت پروژه باید به این صندوق‌های سرمایه‌گذاری انجام شود و بعد از ابطال، هم زمانی که انتقال دارایی‌های شرکت را به پروژه داریم و هم زمانی که این پروژه ابطال می‌شود، مالیات بر فروش دارند. این نرخ مالیات بر فروش باعث می‌شود که قیمت بهای تمام شده تأمین مالی بالاتر رود. نکته دومی که وجود دارد فرآیند طولانی اخذ مجوز از سازمان بورس و نهادهای ذی‌ربط بوده که باید تسهیل شود. به همین دلیل اثری از صندوق‌های پروژه در پروژه‌های مختلف دیده نمی‌شود و صرفا صندوق سرمایه‌گذاری پروژه پرند مپنا تنها گزینه‌ نسبتا موفقی است که در این حوزه وجود دارد. به نظر هنوز کارکرد خود را در صنایع و پروژه‌های مختلف نشان نداده است و تا به حال تک فرزندی بیشتر ندارد ولی مزایای آن به معایب آن می‌چربد.

مدیریت مالی چیست؟

اگر به سرمایه گذاری یا مدیریت ثروت علاقه‌مند هستید، باید درک کاملی از مدیریت مالی و هوش مالی داشته باشید. توانایی مدیریت هوشمندانه پول می‌تواند یک مزیت بالقوه برای همۀ افرادی باشد که به دنبال به جریان انداختن دارایی‌ها شخصی خود هستند.

این موضوع را می‌توان به کسب و کارهای کوچک و بزرگ و مدیران آنها نیز تعمیم داد. درحقیقت، مدیریت مالی موضوعی مربوط به همۀ انسان‌ها در هر نوع موقعیت شغلی، خانوادگی یا شخصی است. در این مقاله توضیح می‌دهیم که مدیریت مالی چیست و هدف و کارکردهای اصلی آن چه چیز‌هایی هستند؛ با ذهن همراه باشید.

مدیریت مالی چیست؟

مدیریت مالی چیست؟

مدیریت مالی عبارت است از «رسیدگی مؤثر به پول از طریق برنامه‌ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل وجوه در یک شرکت یا برای یک شخص». مدیر مالی برای رسیدن به اهداف سرمایه گذاری از نسبت‌ها، سهام و بدهی‌ها استفاده می‌کند. این تلاش‌ها ممکن است به مدیریت یک نمونه کارها، توزیع سود سهام، جمع آوری و تخصیص سرمایه، بودجه ریزی، نظارت بر ارز خارجی و پیروی از چرخه‌های محصول متمرکز باشد. در داخل یک شرکت، مدیریت امور مالی عملکردی است که معمولاً توسط بالاترین سطح مدیران شرکت انجام می‌شود. با این حال، این اصطلاح ممکن است به مدیریت سبد سرمایه گذاری یک فرد نیز اشاره داشته باشد.

مدیریت مالی انواع مختلفی دارند، به عنوان مثال، مدیریت دارایی شامل نحوه تعامل امور پولی با مدیریت کلی شرکت است. یکی دیگر از تخصص‌های مربوط به امور مالی شرکت‌ها، مطالعه نحوه تخصیص پول توسط یک شرکت است. زمینه تخصصی دیگر، نحوه عملکرد فنآوری اطلاعات به عنوان بخشی از استراتژی مدیریت مالی است. این زمینه شامل اختصاص منابع IT برای رسیدن به اهداف تجاری است.

هدف از مدیریت مالی

هدف از مدیریت مالی

مدیریت سرمایه شامل تجزیه و تحلیل پول و سرمایه‌گذاری برای تصمیم‌گیری درست برای اهداف بلندمدت و کوتاه‌مدت است. اهداف بسته به اینکه شما با یک کسب و کار کار می‌کنید یا یک فرد متفاوت هستند.

مدیریت مالی شرکتی

در اینجا برخی از اهداف مدیریت دارایی در یک شرکت بیان شده‌اند:

  • حداکثر سود: وقتی هزینه نهایی با درآمد حداکثر برابر شود، سازمان به حداکثر سود رسیده است. این یکی از اهداف اصلی مدیریت مالی است.
  • به حداکثر رساندن ثروت: هنگامی که یک شرکت به حداکثر سود برسد، هدف بعدی رشد ثروت سهامداران است. یک طرح سرمایه گذاری موفق به طور قابل توجهی به تجارت کمک می‌کند.
  • بقای شرکت: مدیریت دارایی به شرکت کمک می‌کند تا از ورشکستگی خود جلوگیری کند و موجودیت خود را حفظ کند، به این معنی که کارمندان همچنان به کار خود ادامه می‌دهند و محصولات و خدمات به بازار ارائه می‌دهند.
  • نگهداری جریان نقدی: در حالی که این هدف کوتاه‌مدت مدیریت مالی است، اما مدیریت جریان نقدی پول را برای هزینه‌های روزانه از جمله خرید مواد اولیه برای تولید کالاها و پرداخت آب و برق و حقوق در دسترس نگه می‌دارد. نگه داشتن پول نقد به اندازه کافی برای پرداخت به موقع صورتحساب‌ها و سایر تعهدات برای اعتبار شرکت امری ضروری است.
  • به حداقل رساندن هزینه سرمایه: افزایش سرمایه شامل صرف پول برای بهره، کارمزد و سایر هزینه‌ها است. تحت کنترل نگه داشتن این هزینه‌ها مستقیماً به سود کمک می‌کند.
  • برآورد وجوه: مشاغل باید بهترین برآورد را از میزان پول مورد نیاز برای فعالیت در کوتاه‌مدت و بلند‌مدت انجام دهند.
  • تعیین ساختار سرمایه: ساختار سرمایه نحوه تأمین مالی فعالیت و رشد تجارت از طریق منابع مختلف را مشخص می‌کند. مدیران مالی ترکیب درستی از بدهی و حقوق صاحبان سهام را برای این کار تعیین می‌کنند. مدیریت سرمایه فعال برای یک شرکت شامل برنامه‌ریزی برای میزان پول مورد نیاز شرکت، محل تأمین اعتبارات و نحوه استفاده از آن‌ها است. داده‌های مدیر مالی به تصمیم گیری صحیح، افزایش سودآوری، ارزش بیشتر سهامداران و بهبود ثبات مالی کمک می‌کند.

مدیریت مالی شخصی

به آن دسته مدیران مالی که بیشتر از شرکت‌ها با افراد کار می‌کنند، برنامه‌ریز مالی یا مشاور مالی گفته می‌شود. آن‌ها به مردم کمک می‌کنند تا از نظر مالی برای آینده خود آماده شوند. یک برنامه مالی خوب برای یک فرد، شامل برخی از عناصر مشابه برنامه مدیریت مالی شرکتی است. به عنوان مثال، دقیقاً مانند یک شرکت، یک برنامه‌ریز مالی به شخص کمک می‌کند تا محاسبه کند که چه مقدار پول برای آینده برای رسیدن به اهداف شخصی‌اش مورد نیاز است و چه ساختاری باید ایجاد کند.

وظایف مدیر مالی

افرادی که وظایف مربوط به مدیریت مالی را انجام می‌دهند، مدیران مالی نامیده می‌شوند. در اینجا برخی از عملکردهای روزانه مدیران مالی آورده شده است:

  • برآورد هزینه‌ها و فروش
  • نظارت بر دو طرف ثابت (کارخانه، دارایی و تجهیزات) و جاری (پول نقد یا معادل پول نقد) ترازنامه
  • مشاهده عملکرد سرمایه گذاری‌هایی مانند سهام و اوراق قرضه
  • تهیه و ارائه ورودی به سیاست‌های مالی
  • مشاوره در زمینه رعایت مقررات مالی
  • تهیه گزارش‌های دقیق مالی برای تیم مدیریتی شرکت
  • برنامه‌ریزی مناسب برای مالیات تا اطمینان حاصل شود که شرکت بیش از آنچه لازم است پرداخت نمی‌کند.

دو عملکرد مهم مدیر مالی، ایجاد کنترل‌های مالی و تصمیم‌گیری در مورد سرمایه است که در پایین به تفصیل شرح داده می‌شود:

کنترل‌های مالی

کنترل مالی یکی از مهمترین اهداف مدیریت صحیح مالی است، زیرا به مدیر اطلاع می‌دهد که آیا شرکت اهداف تجاری خود را برآورده می‌کند یا خیر! در اینجا برخی از عناصر کنترل مالی آورده شده‌اند:

  • نظارت بر کلیه دارایی‌های شرکت، امنیت آن‌ها و نحوه استفاده از آن‌ها
  • ارزیابی عملکرد تیم مدیریت همانطور که مربوط به بهترین منافع مالی شرکت و سهامداران آن است.
  • تصمیم گیری مناسب در مورد سرمایه گذاری و تأمین مالی، توزیع سود یا فروش سهام جدید

در بعضی از صنایع، نهادهایی وجود دارند که فقط بر کنترل‌های مالی تمرکز می‌کنند. به عنوان مثال، سرویس مدیریت مالی که به کنترل مالی دولت کمک می‌کند.

تصمیم گیری سرمایه

تیم مدیریت با توجه به سود و هزینه باید بدانند که شرکت برای کار به چه میزان بودجه نیاز دارد. در اینجا برخی از عناصر تصمیم‌گیری سرمایه به عنوان بخشی از مدیریت سرمایه آورده شده‌اند:

  • تشکیل ساختارهای سرمایه‌ای با استفاده از تجزیه و تحلیل بدهی و حقوق صاحبان سهام برای آینده فوری و بلند مدت
  • سرمایه گذاری به روش‌های مطمئن اما سودآور
  • تخصیص سود و تعیین آنچه از طریق سود سهام برای سهامداران انجام می‌شود و آنچه که حفظ می‌شود.
  • مدیریت پول نقد در دست برای پوشش هزینه‌ها و بدهی‌ها

هر نهادی که از پول استفاده می‌کند از جمله مشاغل بزرگ و کوچک، سازمان‌های غیر انتفاعی، افراد و خانواده‌ها، به یک برنامه مدیریت مالی مناسب نیاز دارد.

شرکت هلدینگ چیست و چه تفاوتی با شرکت های سرمایه گذاری دارد؟

شرکت هلدینگ چیست؟ اداره شرکت هلدینگ چه تفاوتی با شرکت سرمایه گذاری دارد؟

شرکت هلدینگ (Holding Company) که گاهی در ایران – با کمی بی‌دقتی – به عنوان شرکت مادر هم شناخته می‌شود، اصطلاحی است که طی سال‌های اخیر در ادبیات مدیریتی و رسانه‌ای کشور بسیار رواج پیدا کرده است.

البته مفهوم هلدینگ و شرکت های هلدینگ به تازگی مطرح نشده و چندین دهه قدمت دارد. اما گسترش کسب و کارهای اینترنتی طی سال‌های اخیر و افزایش رغبت به سرمایه‌گذاری در استارت آپ‌ها باعث شده که هلدینگ‌های جوانِ بسیاری شکل بگیرند و این اصطلاح، به گفتگوهای روزمره هم راه پیدا کند.

جالب اینجاست که افراد بسیاری، هر مجموعه‌ای از فعالیت‌های متنوع را هلدینگ فرض می‌کنند. مثلاً بعید نیست پای صحبت یک دوست بنشینید و او بگوید: «اخیراً در شرکت خود کارهای مختلفی انجام می‌دهیم و می‌شود گفت به یک هلدینگ تبدیل شده‌ایم.»

منظور از شرکت سرمایه گذاری چیست؟

برای این‌که شرکت هلدینگ را به خوبی درک کنیم، لازم است ابتدا تعریف شرکت‌های سرمایه گذاری را بشناسیم. سپس به این موضوع بپردازیم که هلدینگ چه تفاوتی با یک شرکت سرمایه گذاری دارد.

تعریف شرکت سرمایه گذاری

شرکت سرمایه‌گذاری، یک بنگاه اقتصادی است که سرمایه‌ی خود را با هدف کسب سود، به خرید سهام شرکت‌ها، صندوق‌ها و سایر دارایی‌های سود‌ ده، اختصاص می‌دهد.

شرکت سرمایه‌گذاری بسته به ترجیحات سرمایه‌گذاران خود و میزان ریسک پذیری آن‌ها، سبد سرمایه گذاری (پورتفوی) خود را تشکیل داده و مدیریت می‌کند.

ویژگی مهم شرکت‌های سرمایه‌گذاری این است که هنگام خرید سهام شرکت‌ها تمایل ندارند به ساختار مدیریتی و جزئیات عملیاتی آن‌ها ورود کنند و صرفاً بر اساس ارزش سهام، سود سهام و آینده‌ی شرکت و سهام آن، تصمیم می‌گیرند که چه میزان از سبد سرمایه‌گذاری خود را به هر شرکت اختصاص دهند.

در شرکت های سرمایه گذاری، بیش از هر چیز، اصول مدیریت پورتفولیو بر انتخاب‌ها و تصمیم‌گیری‌ها حاکم است. به عبارت دیگر، این شرکت‌ها می‌کوشند ترکیبی از دارایی‌ها را تشکیل دهند که سود آن‌ها در مقایسه با ریسکی که متحمل می‌شوند، بهینه باشد.

بنابر این الزاماً قرار نیست سبد یک شرکت سرمایه‌ گذاری از نظر جنس دارایی‌ها یا جهت‌گیری استراتژیک، هم‌خوان باشند. چه بسا یک شرکت سرمایه گذاری، در کنار خرید سهام چند شرکت ساختمانی، سهم یک شرکت حوزه‌ی فناوری اطلاعات را هم خریداری کند و معتقد باشد که خریداری سهام شرکت‌های این حوزه، شاخص‌های کلی سود و ریسک آن‌ها را بهبود می‌بخشد.

البته با همه‌ی این توضیحات، بسیاری از شرکت های سرمایه گذاری ترجیح می‌دهند روی حوزه های تخصصی کار کنند و سرمایه‌ی خود را در حوزه‌های محدودی توزیع کنند، تا بتوانند تحلیل و سنجش وضعیت بازار را سریع‌تر و عمیق‌تر انجام دهند.

تعریف شرکت هلدینگ چیست؟

هلدینگ هم شرکتی است که سهام چند شرکت مختلف را می‌خرد و نگهداری می‌کند. اما هلدینگ‌ها با شرکت های سرمایه گذاری یک تفاوت مهم و کلیدی دارند:

تفاوت شرکت هلدینگ و شرکت سرمایه گذاری

هلدینگ‌ها بر خلاف شرکت های سرمایه گذاری، ادعای مدیریتی هم دارند و تمایل دارند با خریدن بخشی از سهام شرکت‌ها در تصمیم گیری‌ها و سیاست‌گذاری‌های داخلی آن‌ها ورود کنند.

اگر یک شرکت هلدینگ خودرو بخشی از سرمایه خود را به خرید سهام در یک شرکت خودروسازی اختصاص می‌دهد، قاعدتاً برنامه‌هایی برای مدیریت آن شرکت دارد یا معتقد است که اعمال نفوذ در سیاست‌های داخلی آن شرکت می‌تواند منافع اقتصادی هلدینگ را بیشتر و بهتر تأمین کند.

با این توضیحات می‌توان گفت یک شرکت هلدینگ خود را در حوزه‌ی فعالیت شرکت های سرمایه پذیر، صاحب‌نظر می‌داند.

هلدینگ‌ها چگونه شرکت‌های سرمایه‌پذیر را کنترل می‌کنند؟

وقتی یک هلدینگ، سهام قابل‌توجهی از یک شرکت را خریداری کند، می‌تواند از طریق انتخاب یک یا چند نفر از اعضای هیأت مدیره،‌ روی تصمیم‌های شرکت تأثیر بگذارد.

اما انتخاب عضو هیأت مدیره، صرفاً یکی از روش‌های کنترل و اعمال نفوذ است. هر شرکتی بسته به اساسنامه و چارت سازمانی خود، ارکان اداره‌کننده‌ی متعددی دارد و فرایند در اختیار گرفتن هر یک از این ارکان هم، شفاف و مشخص است.

بنابراین ممکن است یک هلدینگ، با مالکان یک شرکت مذاکره کرده و توافق‌نامه‌ای را تنظیم کند که بر اساس آن، به ازاء خرید بلوک مشخصی از سهام شرکت، اختیار تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری و حتی مدیریت عملیاتی بخشی از شرکت را در دست بگیرد.

نحوه‌ی ورود شرکت هلدینگ در اداره‌ی امور شرکت‌های زیرمجموعه، تابع قواعد مکانیکی و از پیش‌تعیین‌شده نیست و حد و حدود این دخالت‌ها، تابع شکل توافق (یا چارچوب‌های از پیش‌ تعریف شده‌ی شرکت سرمایه‌پذیر) است.

اما عرف این است که برای مشخص کردن قدرت هلدینگ، از دو اصطلاح نفوذ قابل ملاحظه و کنترل استفاده می‌کنند.

تفاوت نفوذ و کنترل

نفوذ قابل ملاحظه (به انگلیسی: Significant Influence) به معنای توانایی مشارکت در تصمیم‌گیری‌های مربوط به سیاست‌های مالی و عملیاتی شرکت است.

اما کنترل به این معناست که اداره‌ی کامل سیاست‌های مالی و عملیاتی یک شرکت، در اختیار هلدینگ قرار می‌گیرد.

بنابراین می‌توانید حدس بزنید که برای کنترل یک شرکت، لازم است بلوک بزرگی از سهام آن خریداری شود.

ساختار هلدینگ چه مزیت‌هایی دارد؟

انگیزه‌های متنوعی برای استفاده از ساختار هلدینگ وجود دارد.

به عنوان مثال، ممکن است یک شرکت، به تدریج زیرمجموعه‌های متعددی تشکیل دهد یا بخش‌های مختلفی از آن، در قالب شخصیت‌های حقوقی مستقل، فعال شوند.

تأسیس یک شرکت به عنوان هلدینگ که سهام با نفوذ قابل ملاحظه (یا حتی کل سهام) شرکت‌های زیرمجموعه را در اختیار دارد، کمک می‌کند تا ضمن راهبری کلان کل مجموعه، زمینه برای شکل‌گیری چابکی مطلوب در زیرمجموعه‌ها هم فراهم شود.

چنین هلدینگ‌هایی از دل خود شرکت‌ها سر بر می‌آورند.

در این وضعیت، معمولاً شرکت هلدینگ، نگاه کلان‌تری به فعالیت‌های کل مجموعه دارد و می‌تواند در جابه‌جایی و تخصیص منابع، نگاهی سیستمی‌تر و استراتژیک‌تر داشته باشد.

شاید یکی از بهترین‌ نمونه‌های این نوع هلدینگ‌ها در سطح جهان، شرکت آلفابت باشد که در گوگل ریشه دارد؛ اما امروز مالک گوگل محسوب می‌شود و سایر فعالیت‌ها را هم در قالب شرکت‌های مستقل مدیریت می‌کند.

اما همیشه‌ی شرکت‌های هلدینگ به این شیوه شکل نمی‌گیرند. گاهی شرکت‌های بزرگ به خاطر اهمیت استراتژیک برخی کسب و کارها، با خرید سهام، کنترل مدیریتی آن شرکت‌ها را در اختیار می‌گیرند.

هم‌چنین هلدینگ‌های تخصصی هم وجود دارند که تا حدی به شرکت‌های سرمایه گذاری شبیه‌اند. آن‌ها در یک زمینه‌‌ی ویژه، دانش تخصصی دارند و اگر به نتیجه برسند که پتانسیل یک شرکت بالا و قدرت مدیریتی آن ضعیف است، آن را وارد هلدینگ خود می‌کنند و پس از ایجاد تحول در شرکت، سهام آن را واگذار می‌کنند.

البته ما به انگیزه‌های مشروع و اخلاقی و حرفه‌ای اشاره کردیم. اما فرار مالیاتی، جابجایی منابع مالی و پول‌های کثیف میان شرکت‌ها و نیز اخذ تسهیلات ویژه می‌توانند انگیزه‌های دیگری باشند که افرادی را به ثبت شرکت در قالب هلدینگ تشویق می‌کنند.

شرکت های هلدینگ در بازار بورس ایران

در حال حاضر شرکت‌های هلدینگ متعددی در بازار بورس کشور فعال هستند که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • توسعه سرمایه و صنعت غدیر
  • سرمایه گذاری دارویی تأمین
  • سرمایه گذاری صنایع پتروشیمی
  • گروه سرمایه گذاری سایپا
  • گسترش سرمایه گذاری ایران خودرو

فهرست کامل شرکت‌های هلدینگ پذیرفته شده در بورس را می‌توانید در سایت سازمان بورس ببینید.

البته واضح است که قرار نیست حتماً یک شرکت هلدینگ در بازار بورس فعال باشد. اما از آن‌جا که شرکت‌های بورسی ملزم به ارائه‌ی گزارش‌های شفاف‌سازی متعدد هستند، پیگیری گزارش‌های این نوع شرکت‌ها می‌تواند نقطه‌ی‌ آغاز خوبی برای آشنایی بیشتر با فضای هلدینگ‌ها باشد.

ضمناً می‌توانید با دانلود نمونه اساسنامه شرکت هلدینگ پیشنهادی سازمان بورس، کمی بیشتر با فضای این شرکت‌ها آشنا شوید:

معادل فارسی هلدینگ

بسته به این‌که در چه فضایی فعالیت کنید و اصطلاح هلدینگ را برای چه مخاطبی به کار ببرید، معادل فارسی آن می‌تواند متفاوت باشد.

مثلاً با مراجعه به سایت سازمان بورس می‌بینید که این شرکت، شرکت هلدینگ و شرکت مادر را به عنوان مترادف به‌کار برده است (+).

اما این را هم باید به خاطر داشته باشیم که برای شرکت مادر در زبان انگلیسی اصطلاحِ مستقلِ Parent Company وجود دارد و دقیق‌تر این است که شرکت مادر را برای مجموعه‌ای به کار ببریم که تقریباً تمام مالکیت شرکت زیرمجموعه را در اختیار دارد. در چنین حالتی، به شرکت زیرمجموعه‌ هم، شرکت تابعه یا Subsidiary Company گفته می‌شود.

ضمناً کسانی که اصطلاح شرکت مادر را به عنوان معادل هلدینگ به کار می‌برند، برای هلدینگ تخصصی هم از اصطلاح شرکت مادر تخصصی استفاده می‌کنند.

استراتژیست‌ها و علاقه‌مندان به مدیریت استراتژیک، گاهی از اصطلاح بنگاه (Firm) برای اشاره به هلدینگ‌هایی که کسب و کارهای متعدد را در اختیار دارند استفاده می‌کنند (در واقع Firm را مجموعه‌ای از Business‌ها در نظر می‌گیرند).

البته این را می‌دانیم که اقتصاد‌دان‌ها، بنگاه را به معنای بسیار گسترده‌تری به‌کار می‌برند و حتی کسب و کاری در مقیاس یک نانوایی کوچک را هم بنگاه اقتصادی در نظر می‌گیرند.

اما فراموش نکنید که همه‌ی این نام‌گذاری‌ها قراردادی هستند و معیارهای کاملاً عینی و صلب در این زمینه وجود ندارد. نه می‌توانیم بین نفوذ و کنترل مرز قطعی تعریف کنیم و نه میان سرمایه‌گذاری و هولدینگ.

چون حتی یک شرکت سرمایه‌گذاری که سهامش کمتر از نفوذ مستقیم در شرکت است، می‌‌تواند با مدیریت عرضه و تقاضای سهم یک شرکت، مدیران آن را تا حدی تحت فشار قرار دهد.

بگذریم از این‌که بسیاری از شرکت هایی که خود را شرکت سرمایه گذاری می‌نامند، واقعاً سهامی در حد هلدینگ و کنترل در شرکت‌های مختلف خریداری می‌کنند.

بنابراین بهترین روش این است که وقتی از این اصطلاحات استفاده می‌کنیم، به مخاطب بگوییم که چه تعریفی در ذهن داریم و آن‌ها را به چه معنایی به‌کار می‌بریم.

و البته به یاد داشته باشیم که هلدینگ همیشه به ساختاری متشکل از رابطه‌ی چند شخصیت حقوقی مستقل اشاره دارد و یک شرکت منفرد، هر چقدر هم که فعالیت‌های متنوعی را درون خود سامان داده باشد، نمی‌تواند خود را هلدینگ بنامد.

اگر به استراتژی و مدیریت استراتژیک علاقه‌مند هستید، می‌توانید در ادامه‌ی این بحث، درس سطوح مختلف استراتژی را بخوانید. از میان سه سطح استراتژی، سطح سوم یعنی Corporate Strategy (استراتژی شرکتی) به مسائل استراتژیک مورد توجه هلدینگ‌ها می‌پردازد.

دسترسی کامل به مجموعه درس‌های کارآفرینی برای اعضای ویژه متمم امکان‌پذیر است.

۱۰ مسیر برای سرمایه‌گذاری موفق

مسیرهای بهینه برای انجام سرمایه گذاری موفق چیست؟ بهترین مسیر برای چند برابر کردن سرمایه خود کدام است؟ آیا افراد با سرمایه خرد هم می‌توانند در بازارها مختلف سرمایه‌گذاری کنند؟ تجارت نیوز در این گزارش تلاش کرده است به این سئوالات پاسخ دهد و راه‌ها و تجربه‌های موفق برای سرمایه‌گذاری را به متقضایان پیشنهاد دهد.

سرمایه‌گذاری به چه معناست؟‌

به طور طبیعی برای ورود به هر عرصه‌ای باید با مفهوم آن پدیده آشنا شد، بنابراین قبل از هر چیز متقاضیان برای سرمایه گذاری باید با این مفهوم کلیدی آشنایی پیدا کنند. در یک تعریف عمومی سرمایه گذاری به وارد کردن پول و سرمایه نقدی به یک بازار و خرید محصولات آن بازار برای کسب سود و افزایش سرمایه اولیه گفته می‌شود. به عبارت دیگر سرمایه‌گذاری به زبان ساده یعنی تبدیل پول به چند نوع کالا یا دارایی که در حال حاضر مصرف نمی‌شود و افراد می‌خواهند با نگهداری آن برای مدتی در آینده از سوددهی آن بهره ببرند.

سرمایه گذاری درهر بازار متفاوت است، چرا که هر بازار مهارت‌های خاص خود را برای سرمایه گذاری می‌طلبد. از این رو تجربه می‌تواند نقش کلیدی و مهمی را برای افراد بازی کند. اگر فردی بدون تجربه و پرس و جوی کافی وارد بازاری شود احتمال شکست خوردن و متضرر شدنش بسیار بالا است، چرا که مطمئنا افراد دیگری با تجربه بالا در آن بازار حضور دارند که از فرصت‌ها استفاده می‌کنند. اما با این وجود افراد با سرمایه خرد هم می‌توانند در صورت تجربه کافی در یک بازار مثل بازار سرمایه به موفقیت برسند و سرمایه خود را چند برابر کنند.

مسیرهایی برای سرمایه‌گذاری موفق

روش‌های مختلفی برای سرمایه گذاری موفق وجود دارد که ۱۰ مورد از آنها به شرح زیر هستند.

زمان گذاشتن برای مطالعه بازار مورد نظر:‌ سرمایه‌گذاران موفق کسانی هستند که به طور مداوم وقت خود را صرف خواندن کتاب، روزنامه، مجله‌های مرتبط و شنیدن اخبار می‌‌کنند تا از آخرین روندها در بازاری که می‌خواهند در آن سرمایه‌گذاری کنند مطلع شوند.

شناسایی بازار هدف و تشکیل پرتفوی بهینه:‌ در بین اصول سرمایه‌گذاری صحیح، ترکیب بهینه‌ای که افراد برای سبد خود انتخاب می‌کنند؛ بسیار حائز اهمیت است. سرمایه‌گذاران باید سعی کنند پس انداز خود را به صورت دارایی‌های مختلف نگهداری کنند. متنوع‌سازی سبد سرمایه‌گذاری و تشکیل یک ترکیب بهینه، استراتژی مهمی برای کسب بازدهی بالا است.

فرار نکردن از ریسک: مقوله سرمایه‌گذاری به طور طبیعی مستلزم پذیرفتن مقدار مشخصی ریسک است. باید این واقعیت را پذیرفت که برای رسیدن به اهداف ریسک پذیر بود.

پیچیده نکردن فرآیند سرمایه‌گذاری: در مواردی مشاهده می‌شود که بعضی افراد چندین حساب معاملاتی مختلف دارند و در تمام این حساب‌ها به یک شکل سرمایه‌گذاری می‌کنند. به نظر می‌رسد معامله‌گران این گونه فکر می‌کنند که با این کار سبد سرمایه‌گذاری متنوع و مطمئن برای خود ایجاد می کنند، در حالی که این روش تشکیل سبد سهام و متنوع سازی سرمایه‌گذاری نیست و فقط شرایط کار را دشوارتر می‌کند.

پایش مدارم نوسانات بازار: امروزه با توجه به گسترش پلتفرم‌های آنلاین تحلیلی و معاملاتی بازارهای مالی، برای دسترسی به قیمت لحظه‌ای سهام در اقصی نقاط جهان، کافی است یک تلفن همراه هوشمند متصل به اینترنت در اختیار داشته باشیم. درصد بالایی از معامله گران در طول روز، زمان طولانی را صرف مشاهده و پیگیری نوسانات میان روزی بازار می‌کنند که مصداق بارز اتلاف وقت است.

دیدگاه کوتاه مدت نداشته باشید: نباید بر اساس نوسانات مقطعی بازار تصمیم گیری کرد و تا حد امکان باید چشم‌انداز سرمایه‌گذاری بلند مدت داشته باشیم. ممکن است برخی اوقات نسبت به اهداف مالی خود بازدهی کمتری داشته باشیم و به دلیل این موضوع نسبت به خودتان یا بازار احساس بدی پیدا کنید که این یک امر کاملا طبیعی است. اما اگر اهداف بلند مدت داشته باشیم،‌می‌دانیم که باید بر اساس عملکرد خود در بلند مدت نتیجه‌گیری کنیم.

نظارت دائمی بر عملکرد خود: سرمایه‌گذاران با تجربه می‌دانند بهترین شاخص عملکرد آینده، عملکرد گذشته است. اگر شما در کنار سرمایه‌گذاری اهداف بزرگی را برای خود تعیین کرده‌اید، بر نقاط قوتی که باعث بیش‌ترین پیشرفتتان شده است تمرکز کنید تا از نکات منفی و ترس از شکستی دلسردکننده دور بمانید.

مشورت کردن با افراد حرفه‌ای:‌ باید همواره سعی کرد افراد با تجربه و حرفه‌ای را در کنار خود داشته باشیم و از تجربیات آنها استفاده کنیم. یک سرمایه‌گذار موفق باید بداند که کمک گرفتن از یک تیم متخصص یا یک مشاور حرفه‌ای می‌تواند به پیش برد فعالیت او کمک کند.

به روز رسانی استراتژی: یکی دیگر از اصول سرمایه‌گذاری این است که برنامه سرمایه‌گذاری‌مان را به صورت دوره‌ای و بعد از مشورت با افراد با تجربه به روزرسانی کنیم. با این کار می‌توانیم ایده‌های کاربردی و جدیدی را به آن اضافه کنیم و ایده‌های ضعیف را حذف کنیم.

تعصب را کنار بگذاریم: باید در سرمایه‌‌گذاری احساسات را کنار گذاشت و همیشه بر سرمایه‌گذاری روی یک سهم یا برند خاص اصرار نکنیم.

برای مطالعه مطالب تحلیلی بیشتر در خصوص اقتصاد ایران صفحه آکادمی تجارت‌نیوز رادنبال کنید.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.